تبليغاتX
نقل قول

-        یک دوست واقعی همیشه بهترین آرزوها را برایتان  دارد.اگر او دریافت که شما در زندگی‌تان شخص موفقی هستید و اهدافتان در حال پیشرفت و موفقیت است ،حتما از شما حمایت خواهد کرد.

-         اگر شما هم ‌اکنون با یک مشکل روبه‌رو شده‌اید ، می‌توانید دوست واقعی‌تان را تشخیص دهیدزیرا دوست واقعی سعی می‌کند که در این مواقع از درد و غم‌تان بکاهد وشما را از این جریان احساسی که در آن به سر می‌برید ، بیرون آورد.

 -        یک دوست واقعی کسی است که با شما صادق باشد و وقتی از او کمک خواستید ، او حرفی نمی‌زندکه شما را راضی و خوشحال کند بلکه او چیزی را خواهد گفت که فکر می‌کند به صلاح شماست. دوست حقیقی ، شما را نصیحت می‌کند ، در همه حال پشتیبان و حامی شماست و در مواقع مختلف به شما کمک می‌کند وشما را به راه درست و مثبت هدایت می‌کند.
+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 21:34 |

خانمی تعریف میکرد:
رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، 3،4سالش بود، دیوار راستو میرفت بالا!
نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچه گونه گفتم:
خاله دون، جن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانومه خوججل؟
چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت:
احمق، مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی ..!

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 22:12 |
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

سلامتيه اون پسري که.....
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت.....
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
.30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟..گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در شنبه هفدهم دی 1390 و ساعت 22:14 |

مرد ها سکوت مي کنند:
نمي توانند وقتي که ناراحت هستندگريه کنند و بهانه بگيرنداون ها نمي توانند به تو بگويندمن رو بغل کن تا آروم بشم ... ... ... نمي توانند بگويند دلشان مي خواهد در آغوش تو گريه کنندممکن است خيلي تو رو دوست داشته باشند
اما نمي توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جيغ بزنند و بگويند :عاشقتم
او همه اين ها رو قورت مي دهد که بگويد يک مرد است
يک آدم محکم که مي تواند تکيه گاهت باشد
اما شما نگاه به قوي بودنش نکنين تو قلبش يه بچه زندگي ميکنه.

.مردان هم قلب دارن
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 23:22 |

هرگز توان خودت را در تغییر دادن دیگران، دست بالا نگیر.

خودت را به راحتی زیر دست و پا نینداز، یاد بگیر که کوتاه و مودبانه "نه" بگویی

از اینکه به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام دهند پرهیز کن در عوض به آنها بگو چه کاری باید انجام گیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقه شان تو را شگفت زده خواهند کرد.

هر گز از کسی که چک حقوقت را امضاء می کند انتقاد نکن، اگر از کارت راضی نیستی استعفاء کن

نگران نباشی که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی، بهترین آنچه می توانی به آنها بده.

کیفیت یک محله را از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

وقتی کسی تورا بغل می کند اجازه بده خودش هم رهایت کند تو پیشدستی نکن

هرگز بابت کاری که تمام نشده پولی نپرداز

چه وسعت برسد و چه نرسد، خانواده را به سفر تعطیلات ببر، خاطراتش قیمت ندارد

مشتری دکانهای محله ات باش حتی اگر کمی گران تر بفروشند

به زندگی خصوصی فرزندانت احترام بگذار

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در جمعه دوم دی 1390 و ساعت 11:43 |

سرور مفت نمی بینه وگرنه بلاگر ماهریه"
این ضرب المثل درمواقعی بکارمی رود که نیروی انتظامی به یک دانشجویی، جوانی، دست به قلمی یا کسی تو این مایه ها گیرداده و می خواد یه جورایی حالشو بگیره!


"سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم"
این ضرب المثل درمورد خانم هایی بکارمی رود که عکس بچه شان را دربلاگشان می گذارند و یک پست درمیان قربان صدقه شان می روند.

"کافی نت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم فیلترشده"
این ضرب المثل درمورد روشنفکران خالی بند تازه به دوران رسیده صدق می کند.

"با یه پینگ گرمیش می کنه با یه فیلتر سردیش"
این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنجی به کار می رود.

"لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار"
این ضرب المثل فروشندگان دومین وهاست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کارمی برند.

"دفترمنطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ای میلشو می گرفت"
این ضرب المثل درمورد کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.

"کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپ تاپشو می سوزونه"
این ضرب المثل بدون شرح است.

"رم لپ تاپ پیشکش را نمی شمارند"
این ضرب المثل نسخه دیجیتالی "مفت باشه کوفت باشه" به شمار می رود.

"کامنت و لینک هفت دست، پست و آپ هیچی"
این ضرب المثل درمورد بلاگرهاییست که سال تا سال آپ نمی کنند.

"شیپیش تو بلاگش کامنت می ذاره"
کنایه از وبلاگ های بی مخاطب

 

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 9:6 |

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است

یوسف یازده برادر داشت وحسین ، تنها عباس (ع) را

با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد

ولی  یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا

 

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 22:57 |

محرم آمد ... تا بار دیگر هفتاد و دو آیه سرخ را بر صحیفه دل هایمان نازل کند و هفتاد و دو کهکشان را در مسیر هستی قرار دهد.

محرم آمد ... تا بار دیگر پروانه های عاشق جان مان در گرد شمع وجود مولایمان، امام حسین (ع) بال بگشایند.
محرم آمد ... تا بار دیگر دست دل هایمان را بر پنجره های حرم اباعبدالله(ع) گره بزند و چشمان اشکبارمان را به غبار روبی مزارش میهمان کند.
محرم آمد ... تا بار دیگر صحرای تفتیده، نخل های سر بریده، خیمه های سوخته و سرهای روی نیزه را در ذهن مان تداعی کند.
محرم آمد ... تا بار دیگر دلیری، مردانگی، ایثار، از جان گذشتگی،اخلاص و شجاعت را عینیت بخشد.
محرم آمد ... تا بار دیگر سکوت تاریخ را در هم شکند و فریاد "هیهات منا الذله" را در گوش جهانیان طنین انداز کند.
محرم آمد ... تا بار دیگر ماوایی باشد برای اشک هایمان، بغض هایمان، نجواهایمان، ... برای دعاهایمان.
محرم آمد ... ...اما چه غریب، غریب تر از همیشه ...
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش به لحظه های پـر از حزن غرق درد و ملالش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب بــه پـاره پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 21:14 |

عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصیت نكند و با تكیه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظیم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخیزد.

 راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشیم

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 22:6 |
روزگاری قدیمتر در دهی کدخدائی بود او زنی داشت بسیار کاری وفعال که کلیه امور ده را بجای کدخدا میچرخاند ولی روزگار امانش نداد ودرگذشت  کدخدای ما مدت دو سه روزی گریان وعزاداری کرد وزن دیگری گرفت وادامه زندگی واما

سال بعد گاو ماده کدخدا بر اثر بیماری میمرد کدخدا یکی دو ماه شروع به ناله وزاری میکند مردم جمع میشوند ومیگند کدخدا مرد حسابی تو برای زنت که آنهمه کمالات داشت یک هفته هم عزا نگرفتی خجالت نمیکشی برای یک گاو اینهمه عجز وناله ....

کد خدا سر بزیر گفت آخر شما نمیدانید  وقتی زنم مرد از هفته بعد همه میخواستن بمن زن بدهند ولی الان دو ماهه گاوم مرده کسی بزغاله هم تعارفم نکرده

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 22:11 |

ما""مـــرد"" هستیم!
دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!!!
صورتمان ته ریشى دارد!!!
قلبمان به وسعـــتِ دریــــا!
جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم!!!
ما با همــــان دستان پهن و زبرتورا نوازش میكنیم!!!
با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسیم و تو آرامــــ میشوى!!!
آنقــــدر مارا نامــــرد ""نخوان""!!!
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروت مان را""نسنج""!!!
فقط به ما ""توجه کن"" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!!!
فقــــط با ما""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزیم!!

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در شنبه چهاردهم آبان 1390 و ساعت 21:28 |
توصیه به پدران و مادران گرامی :وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود آدامس هم مجوییدهیچوقت ازش نپرسین : “سیگار کشیدی!؟”مستقیم بزنین زیر گوشش ! بعد از نامزدی دختر به پسر:دیگه حق نداری به بقیه دخترا نگاه کنیا…الان دیگه تعهد داری پسر: جان؟! منظورت چیه ؟وقتی آدم تو رژیمه دلیل نمیشه به منو ( Menu ) نگاه نکنه ! ۳سال طول می کشه تا انسان حرف زدن را یاد بگیره اما یک عمر طول می کشه تا یاد بگیره چطور حرف مفت نزنه ! یکی از لذت های زن بودن اینه که هیچ وقت شوهرت نمی تونه بیاد غافلگیرت کنه و بگه حامله است
+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 0:11 |

یادش بخیر !یه روزی آدما به جای شماره به هم دل می دادن !

رفتم تو سرچ گوگل تایپ کردم
زن چه میخواهد؟
گوگل بعد از ۲۰ دقیقه پاسخ داد
ما همچنان در حال جستجو ایم !”

.هر زنی ممکنه واسه همسرش ملکه نباشه
اما هر دختری واسه پدرش پرنسسه !
+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در جمعه بیست و نهم مهر 1390 و ساعت 18:5 |

یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :خانوم معلم من باید برم کلاس سوم معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟اونم میگه :
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم
توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ؟!
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم !

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم :
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا
دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب
دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن
باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی
دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم !!!

من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم !!!!!

با تشکر از گروه اینترنتی مارشال مدرن

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 9:12 |

بس است فمینیست ‌بازی ! دست از سر كچل ما بردارید. آخر ما چه هیزمی به شما فروختیم (تر و خشكش پیشكش) كه با ما اینجوری می‌كنید؟! چرا چشم دیدن ما را ندارید؟! فكر كرده‌اید چه مثلاً؟! آقایان نباشند دنیا بهشت می‌شود؟!
اصلاً شما چه می‌كنید؟! خدمت سربازی كه نمی‌روید، نفقه كه به ‌مان نمی‌دهید، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!
قلاب‌ بافی؟!! گل ‌چینی؟!! نمی‌خواهیم، نمی‌خواهیم، آن رومیزی‌های كج و كوله! جك و جانورهایی كه می‌سازید را هم می‌رویم از مغازه سر كوچه می‌خریم.
چرا قدر آقایان را نمی‌دانید؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسید از آن بالا كاسه و بشقاب آوردند پایین؟
اگر اینها نباشند چه كسی به‌تان لینك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! ندیدید می‌آیند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هایتان تعریف می‌كنند؟! توی چت هم كه دیگه هیچی...
شما فكر كرده‌اید اگر مردها نباشند، دنیا اداره می‌شود؟! نه خانم جان! نه! این تعداد جنگ و خون‌ریزی كه در صحنه جهانی مشاهده می‌كنید، و اصلاً اینكه زمین در مدار معینی گردش می‌كند مرهون حضور آقایان در عرصه قدرت است.
اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنیا باقی نمی‌گذاشتید! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه دیده‌ایم... وقتی دعوایتان می‌شود نزدیك است كله یكدیگر را بكنید!! باز طفلك آقایان چك و چانه هم را پایین می‌آورند.
نمی‌دانیم كدام مادر مرده‌ای این كلمه حقوق زنان را انداخت توی دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گیریم؟! تازه اگر بنده‌خدایی پیدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، باید به اندازه یك مرد دیه بدهد!!
اِهِه... این دیگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كردید! بس است دیگر...

+ نوشته شده توسط رضا سعيدي در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 9:38 |